سلام .فلفل كوچولو ديگه قدش به كابينت ميرسه و هر چيزي روي اون باشه ميگيره .پياز ريز كرده بودم تو ظرف روي كابينت . ظرفو كشيد و همه پيازها ريختن كف آشپزخونه.ديگه وسايل رو با فاصله از لبه ميذارم و تو فكرم كه وسايل تزييني رو از روي كابينت جمع كنم.آخه ميترسم بندازه روي خودش قربونش برم.
خاله آني كه اينجا بود فلفل از رو تخت بلند شد و گفت أه ه ه (يا علي)و رفت از تخت پايين.گفتم: كجا فلفلي ؟گفت:آننه. گفتم خاله آني اينجا لالا كرده ببين.نگاه كرد آني رو ديد بعد يادش اومد كه بابا سعيد تو اتاق نيست براي فرار از خواب مثل موش سرك كشيد تو هال ( بابا سعيد تو هال بود) و گفت:تهيد (سعيد)داللي... .
بهش ميگم يونا دستمال يا چيز ديگه روبده ماماني. بهم ميده و كلي كيف ميكنه.
ديروز رضا و رزا و مامان گلشون از راه اداره اومدن خونمون و فلفل كلي سرگرم شد. دست خاله سهيلا جون درد نكنه.
اين عكس پارساله در چنين روزي.باورم نمیشه فلفل کوچولو پارسال تو بغل بچه ها و امسال پا به پاشون بدو بدو و بازی میکنه.آقا کوچولوی مامان دوستت دارم خیلی زیاد.الان اگه صدام رو میشنید سریع دستاشو نانای میکرد و میگفت نانای.آخه فلفل این آهنگ کامران و هومن رو خیلی دوست داره.قربونش برم صبحها که میبرمش پیش پرستار مثل پنبه نرم تو بغلم خوابه.به پاکی و معصومیت فرشته ها.ظهر که میرم دنبالش شیطون و خوردنی.با لبخند میام جلوم و شروع میکنه به بلبل زبونی.نانای...دده...ده ده (در)و هر چی میبینه میگه.بعدم از راننده نانای میخواد.قربونش برم گرفتاره تا برسیم خونه و بعد هم دوچرخه پارکینگ و... و... و... .
خدای مهربون شکرت.به خاطر این بهانه زیبای زندگی شکرت.نمیدونم به چه زبونی از خدا تشکر کنم.یونا معنی واقعی زندگی است برای من. خنده هاش. کارهاش.أ هه گفتنش وقتي ازم چيزي ميخواد.و... و... و... .
يونا و رضا و رزا ۳۰ مهر ۱۳۸۵

فردا تولد مامان گلم است.
ماماني مهربون و فداكارم تولدت مبارك.انشالله هميشه سلامت و تندرست باشي.
مامان گلم دوستت دارم و از راه دور دستاتو ميبوسم. 

















خاله آنی امروز میاد و تا جمعه پیشمون میمونه.
... خونه ماهم اومده بود میخواست بندازه درنتیجه ما هم یه سطل آشعال بدلی داشتیم.
نمیدونم... .

با خنده انجام میده و تکرارش میکنه و نگاه میکنه ببینه چیکار میکنیم.انگشتو ميزنه به چشمش.دستشوميگيرم و ميگم: نه نكنه... .
