بابا سعید داشت به فلفل یاد میداد که اسمشو بگه.
بابا سعید:پسرم اسمت چیه؟بگو یونا.
یونا:ایننه
بابا سعید:اسمت چیه پسرم؟یونا.آقا یونا.اسمت چیه؟
یونا:آغا
بابا سعید:
آقا نه پسرم .یونا.....آقا یونا
و تا الانم که از فلفل میپرسیم اسمت چیه؟میگه آغا و بعد که میگیم بگو یونا میگه ایننه.
يونا : پرت پرت
معني:بريم تو اتاقش. سر استخرش. و توپ كوچولوها رو با هم يكي يكي پرت كنيم تو استخر(بازي بازي).
با وجود فلفل ريز كنترل تلوزيون هيچ وقت كنارش نيست و براي پيدا كردن كنترل بايد از يونا بپرسيم پسرم كنترل كو؟و يونا خان سريع كنترل به دست از تو اتاق يا آشپزخونه يا...مياد.
فلفل خان ديگه تو همه كارهاي ريز و درشت خونه دخالت دارد.تا ميبينه دارم غذا درست ميكنه سريع مياد.
فلفل:اووم اووم.
من: چي ميخواي پسرم؟
به جا قاشقي اشاره ميكنه يا خودش ميره از كشو قاشق چوبي رو مياره.
فلفل:أيي(علي)يعني بلندم كن.
فلفل: اووم اووم مم مم.يعني ميخوام غذا رو هم بزنم.
وقتي چيزي رو بدون درپوش ميذارم تو ماكروفرفلفل به در پوش اشاره ميكنه و ميگه اووم اووم در در.ميگم درشو بذارم روش؟سرشو تكون ميده و ميگه عاه.
ظرفي كه توش ژله درست كرده بودم و تمام شده بود گذاشته بودم تو ظرفشويي و توشو آب ريخته بودم كه بشورمش.فلفل ديدش و بهش اشاره كرد و گفت ژه ژه.گفتم ژله ماماني؟گفت عاه
به كامپيوتر و شكلات ميگه كاكا.
با مامان اينا كه صحبت ميكنم و ميزنم رو اسپيكر ذوق زده ميشه و به در اشاره ميكنه و ميره كنار در و ميگه آننه آننه(خاله آني).قربونش برم صداشونو ميشناسه.البته به خاله نيلانش و مامانم هم ميگه اننه.
۳ شنبه شب خونه هستي كوچولو اينا بوديم.من طبق تجربه چند تا از اسباب بازي هاي يونا رو با خودم برده بودم كه باز هم نتيجه نداد.آخه هستي وروجك نه ميذاشت يونا به اسباب بازي هاي خودش دست بزنه نه اسباب بازي خود يونا.هر چي رو يونا دست ميزد ازش ميگرفت.نميشد يه لحظه يونا رو تنها بذارم كه هستي خانم يا هلش ميداد و مينداختش رو زمين يا كتكش ميزد.يونا خان هم دردش ميگرفت و گريه ميكرد ولي اصلا به دل نميگرفت و ميگفت هشتي هشتي و باز دوست داشت با هستي بازي كنه.جالبه كه اولش كه رسيديم يونا اسباب بازي هستي رو بر داشت و هستي ازش گرفتش.بعد من اسباب بازي هاي يونا رو از كيفم درآوردم و دادم به يونا و يونا تا از من گرفتشون دادشون به هستي.قربون دل مهربونت بره مادر.عزيزه دلم.پسرم خيلي خوش قلبه به خدا. ولي دوست دارم بتونه خودش از خودش دفاع كنه آخه نميشه بين بچه ها رفت و من طاقت ديدن اشكهاي قشنگشو ندارم.
پ.ن.۱:
ماست خوردن به روش یونا فلفلی:

پ.ن.۲:
یونا خان ۳ آذر ۱۳۸۵:



پ.ن.۳:
به فلفل خان برای مدت کوتاهی به زور(بنا به توصیه بزرگان)پستونک دادیم ولی اصلا دوست نداشت و پرتش میکرد بیرون و در نتیجه اصلا پستونک نخورد.

