تبليغاتX



یونای من - مادر به فدای اشکهای قشنگت
مامانی قربونت بره که ۲ روزه صبحها بیدار میشی و با اشک میبرمت پیش پرستار.صبح ها به زور از بغل بابا سعید میایی بیرون و به زور میایی پیش مامان لیلی بیچاره.آخه من چه گناهی کردم که من باید شما گل پسرم رو برسونم پیش پرستار که صبح ها شما اینو بفهمی و از من بدت بیاد.پسرکم یه دنیا دوستت دارم.الهی من قربون اوون دونه دونه اشکات برم.پسر گلم.شما اینقدر آقایی یا به قول خودت (آغا)یی که گریه بیدلیل نمیکنی و همیشه لبای قشنگت پر از خنده است.مامانی فدای اوون مامانی گفتنت بشه.مامانی فدای اون چشمای قشنگت بشه.فدای اون لپات بشه که صبحها قطره های اشک رو یکی یکی از روش پاک میکنم.پسرکم مامانی شرمنده است که نمیتونه همیشه پیش شما باشه.عزیز دل مامان منو ببخش...

این عطر بابا سعیدمه که دستمه و همش میگفتم در در که درشو برام وا بوتونن و الان دیگه خودم یاد گلفتم و درشو وا موتونم.مدلمه همه چیزو زود یاد میگیرم.

نفسم

کسی نیست منو ددهی جایی ببره.آخه حوصلم سر رفته.چه بوتونم؟؟؟

اینم از کارهای مهندسی منه.همش میارمشون بیرون که سی دی و دی وی دی بذالم .

اینجا هم ربه ژب زدم که کشنگتر بشم.ولی نمیدونم چلا مامان لیلی اینجولی شد وقتی دیدم.مگه کشنگتر نشدم؟بعدشم ربه ژبه رو انداخت تو آکال(آشغال).این دومین ربه ژبیه که بعد از استفاده من مامان لیلی میندازه تو آکال.اسراف موتونه.حیفن آخه.

ربه ژب زدم كه كشنگتر بشم.

جدیدا یاد گلفتم هر چیزی رو که میبینم و خوشم میاد میگم: چیه ه ه ه ه؟؟؟

چيه ه ه؟

تی رو از بالکن آوردم و دارم به مامان لیلی کمک موتونم.

به مامان ليلي كمك موتونم

این رو هم ازتو کابینت پیدا کردم و میخوام باهاش گردگیری بوتونم.

گرد گيري موتونم

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط یونا, مامان لیلی و بابا سعید  |